Tuesday, May 29, 2007

 
گاهی
به ابر فکر می کنم
            گاهی به باران
گاهی
         به
                 آب

Thursday, May 17, 2007

 
هنوز
      احمقانه
            فکرمی کنی
فردا که شد
           روز دیگریست؟

Sunday, May 06, 2007

 


شبانه های، لختی روی اوراقی مخملین آوار می شود.
قلم لرز دارد.
دل لرز دارد.
بوهایی حنایی رنگ دور گردنت لرز دارد.
شبانه هایی سرد از استین قلم سبز می شود. سبز از نگاه سیر شبانه به باد می رود.
گل را دوباره بنویس . خطم خوانا نیست.
سبز را دوباره بو کن. ساعت خواب نمانده است.
دل را دوباره بنویس. خطت خوانا نیست. خواب را دوباره ببین. ملافه کنار رفته است.
.
ستاره که افتاد،
جنازه های شبانه ی ما را توی خاک گلدان چال می کنی.