خط سوم

ای کاش که جای آرمیدن بودی 
 یا این ره دور را رسیدن بودی

بارها
روی از پریشانی
به دیوار آورم

ور غم دل
با کسی گویم
به از دیوار نیست

سعدی

رابطه ها گسیخته میشوند خواهی نخواهی، دوستی ها به پایان میرسند سر هر دو راهی که برسی ، اما زمانی می رسد که تو می مانی و چشم انداز پیش روت ، گر چه حتی تیره، یا دور.
شمایل تاریک کاخ ها - حسین سنا پور

خیلی مشتاقم فرصتی پیش بیاد تا آقای حسن عباسی سریال بازی تاج وتخت رو یه بررسی دکترینال حسابی بکنه.من عمیقا معتقدم کشور ما در زمینه خلاقیت و استعداد یه دریای بیکرانه. چه کسی میتونه ادعا کنه قوه تخیل و هوش اقای عباسی از امثال جورج آر. آر. مارتین کمتر و پائین تره. فکرشو بکنین در طول این سالها به عقل چه کسی رسیده کارتون یوگی و دوستان یک توطئه ی مخوف برای تقدس زدایی از انبیا و توهین به نوح نبی بوده است؟. یا این که سری فیلمهای بیگانه چگونه میخواهد در مقابل رشد و توسعه ی اسلام خواهی و سیاه نمایی نظام های توحیدی ذره ذره در روح و روان مخطبانش اثر بگذارد.اعتراف میکنم من که با هزار سال بررسی و تحقیقات هم نمی توانستم متوجه شوم سریال کارتونی مهاجران یک اثر سیاسی است برای توجیه و بسط سیاستهای استعمارگرانه و توهین و تحقیر فرهنگهای بومی و محلی.فقط متوجه نمی شوم چرا همچین سریالی را باید ژاپنی ها بسازند!. نمی دانم اقای عباسی سریال بازی تاج و تخت را می بینند یا نه؟ اگر هم دنبال نکرده باشند کافیست سکانسهای پایانی قسمت چهارم از فصل چهار این سریال را مروری بکنند:آنجا که رئیس وایت واکرها با تماس یک انگشتش نوزادی را تبدیل به یک وایت واکر می کند. مطمئنم همین یک سکانس برای جوشش و فوران تخیلات اقای عباسی کافی خواهد بود.

هنگام تماشای نیمفومینیاک ساخته ی جدید فون تریر احساس عجیب و متناقضی داشتم در عین این که فیلم برای ادامه ی دیدنش مرا ترغیب میکرد همزمان حس انزجار و چندش ازار دهنده و دردناکی همراهم بود. بالاخره هم توانستم چهار ساعت پای فیلم تا انتهاش دوام بیاورم. مطمئنا این بی پرده ترین و جسورانه ترین کار فون تریر بود حتی از سخنان عجیبش در همدلی از هیتلر توی جشنواره ی کن هم چند گام جلوتر بود.بی تردید به قول برادینلی فیلم هر چه که باشد پورنوگرافی نیست .علیرغم صحنه های بسیار عریان فیلم، کارکردشان درست برعکس پورنوگرافیست :درد و انزجار و چندش. به هر حال برای دیدن فیلم حداقل اگر از دگما 95 و حواشی ان چیزی ندانیم باید با سبک کاری فون تریر آشنا باشیم. هیچ قصه ی چفت و بست داری وجود ندارد هیچ روایت کلاسیکی وجود ندارد. هیچ تصویر زیبایی شناسانه ی پیدا نمی کنید. در عوض تا دلتان بخواهد می توانید شیرجه بزنید در اعماق تیره و تار عقده ها و گره های روانشناسانه ی انسانی.

یادمه چند سال پیش، ده پانزده سال پیش نقدی می خواندم در مورد آثار کیمیایی ، نویسنده با بررسی موردی چند فیلم از فیلمساز به این نتیجه می رسید که ذاتا کیمیایی شیفته ی عکس و تصویر است و اغلب فیلمهای او یک قصه ی چند خطی را جوری گسترش می دهند تا در نهایت و اوج فیلم به اون عکس مورد نظر فیلمساز برسند. بیاد می آورم صحنه ی پایانیه "رضا موتوری" رو در حالی که دستهای خون آلود بهروز وثوقی روی زمینه ی سفید پرده ی سینما کشیده می شود. در حقیقت فیلمساز ما یک عکس دارد ، که برای آن فیلمی می سازد.فکر کن که یه نفر یه عکس خوب داشته باشد و فقط برای نمایش این عکس صفحه ای در فیس بوک باز کند. شبیه این است که برای دگمه ای که دوستش داریم تدارک خیاطی کتی ببینیم مناسب شان آن دگمه!. خب البته بعضی ها همیشه عاشق دگمه می مونن این ناگزیره.

از اسارت بیزار بودم، از خانواده ی کوچکی که به تدریج در خانه ام پا می گرفت متنفر بودم، از وطن، از خودم، از زندگی، از هرچه بوی وابستگی می داد نفرت داشتم. خانواده، مردانگی، عزت، غرور ملی، افتخار، و نطفه های فساد.
تماما مخصوص - عباس معروفی

لق شده است چیزی در من ...
 بوی استروژن سوخته - هانیه بختیار


حقیقتا فیلم دیدن توی سینما صرف نظر از این که چه فیلمی باشد مقوله ای جدا و تجربه ای کم نظیر است . به این شرط البته که سینمایی باشد و محیطی که بتوان لغت سینمارا به آن اطلاق کرد. که چقدر هم مثل آرزو شده است این روزها.و بعد یک وسوسه ی اذلی و ابدی است در سینما درست آن لحظه که نقطه ی اوج درام فیلم باشد یا صحنه ای تکان دهنده باشد همان لحظه ای را می گویم که بی خیال پرده می شوی و سرت را آهسته بر می گردانی تا چهره ی تک تک پشت سری ها را از این تاثیر گذاری ببینی. لحظه ای که درک فیزیکی آن تجربه ی مشترک برایت لذت بخش است. و بینندگان را می بینی سپس بر میگیردی به فیلم. به نظرم کل فیلم شیرین کیارستمی صرف نظر از همه ی آن تعابیر هرمنوتیک و حتی گاه نیمه سیاسی پاسخ ساده ای است به این نیاز عجیب که همیشه همراههمان بوده و متوجه اش نبودیم.بی تردید جایگاه هنرمند واقعی هم انجاست که این ها که نمی بینیم و همراهمان هست را نشانمان دهد و یا حتی توی چشممان بکند.